مادر…
آنگاه كه وجودم را به عالم معنا سوق دادم خود را در مسيري
يافتم كه سر چشمه ام از آن جوشيد . چون نيك نگريستم ،آنگاه
سرچشمه خود را در دامنه كوهي استوار يافتم . مادر اي سرچشمه
زندگي ام ،اي كه وجودم بسته به توست ،اي خورشيدي كه حركت
و روشني من حول محور توست ! چگونه بگويم كه دوستت دارم كه
كلمات سخت ناتوانند
مادر، دير زماني است كه صداي شبز و روشنت در سراي دلم نمي پيچد
و گرماي چشمانت وجود سرد و بي روحم را ذوب نمي كند .
قلبم مملو از عشق توست تو را به نام زيبايت و به زلالي نگاهت سوگند مرا ببخش!







